نه فیل در تاریکی است و نه از جهان راز زدایی شده است- «شریعت» و روشنفکران دینی http://neeloofar.ir/critic...
در نوشتار پلورالیسم دینی-دین حق و صراط مستقیم مدل ساده رابطه بین «ایمان» و «عمل صالح» و «صراط مستقیم»ارائه گردید. بیان شد که «احسن عملا» آزمون انسان دراین جهان است. بر اساس آیات قرآن، دشمنی و ستیزه بین پیروان پیامبران نه تنها پذیرفته نیست، بلکه باید در انجام کارهای خیر در جامعه بر هم سبقت گیرند. اختلافات در امر دین و شریعت را که به نزاع منجر می شود می باید به خدا در دنیای دیگر سپرد. طبق این مدل و از آن جا که در دین اجبار نیست حتی خداناباوران می توانند در کارهای نیک و خدمت به جامعه با خداباوران در یک جهت قرار گیرند. سخن اصلیاین نوشتار این است که اگر هدف رسالت انبیا و نزول کتاب، آن طور که در قرآن آمده است، خوب فهمیده شود بسیاری از مشکلات نظری درباره دین و ایمان حل خواهد شد. به بیان دیگر برای پایان دادن به ستیزه ها و درگیری های اعتقادیبین شهروندان و پیروان پیامبران مختلف که منشاآن دین و شریعت است، خود متن قرآن بهترین راهگشاست. همان متنیکه مورد قبول همه مسلمانان جهان و بخش بسیار بزرگی از متولیان رسمی دین نیز می باشد. اما شوربختانه به نظر می رشد برخی از این آموزه های قرآن حتی بین بعضی از روشنفکران دینی غریب است! شاید باور آن سخت باشد، اما هنوز هستند کسانی که فکر می کنند دینشان بهتر از دین سایر پیامبران است!
- نافرمانی مدنی
بخشی از روشنفکری دینی از منظر عرفانی زیست آدمی در این جهان را «فراق» میداند. بر این باورند کهما انسان ها به دنیای دیگری تعلق داریم؛ از اصل خود دور افتاده ایم.چون بسیاری از عرفا بر این باورند که همه انسانها روزگاری جزیی از «دریای مستور امر الوهی» بودهاند؛ اما اکنون قطرهی کوچک فرد فرد انسان ها دور از آن دریا در بیابانِ این جهانِ وهمآلود گرفتار آمده اند. بسیاری از شاعران کلاسیک ما نیز با تفسیر یک سویه از داستان هبوط آدم و تمثیل شیطان، با نادیده گرفتن «امر الهی» خلقت انسان برایاستقرار و اسکان در سیاره زمین؛ در حسرت از دست دادن مقام و جایگاه بی تلاش در بهشت چه شعرها که نسروده اند. یعنی به امر مسلم الهی در فرصت یگانه چالش و ابتلای انسان مختار و هوشمند در زمین با نگاه منفینگریسته اند. حکیمی چون خیام نیز که خوش باشیو دم غنیمتی در ایندنیارا تجویز کرده است، نه در «کنش» انسان به عنوان جزو لایتجزای هستی کهدر «واکنش» به مرگ و «عدم» یا نوعی لجبازی با پدیده «موت» بودهاست. انگار فراموش کرده ایم که زیستن در این دنیا و «کنش» نیکِ با اختیارو آگاهانه و در هارمونی با این «هستی»با عظمت و زیبا؛خود می تواند بهترین فرصت برای خوشی و لذت و خوبی باشد.
- نافرمانی مدنی
در قرآن برای دو منظور بر حیات «آخرت» تاکید می شود. یکی این که با بشارت و هشدار درباره آخرت، مخاطب را به رها شدن از شرک و کفر ودر نتیجه ایمان و عمل صالح ناشی از ایمان ترغیب و تشویق کند. دیگر این که با پرهیز از انتخاب مسیر نادرستدر دنیا، فرصت عمل صالح و کسب فضلیت در دنیا و در نتیجه رستگاری جاودانه را از دست ندهد. بنابراین هیچکدام نه تنها نافی زندگی سالم و لذت بردن از نعمت ها و زیبایی های این حیات نیستبلکه ترغیب کننده آن است. این که قرآن غایت مطلوب در بهشت را با خوردن و نوشیدن و استفاده از لباس های فاخر و جواهرآلات و لذت بردن جنسی برای مخاطب به تصویر کشیده است، خود دلیلی است بر با ارزش بودن حیات این دنیا در استفاده از کلیه این نعمت ها. وگرنه بسیار نابخردانه است اگر خدا بگوید در این دنیا مصرف نکنید تا در دنیای دیگر مثلا از جوی شراب هر چه خواستید بنوشید! توجه کنیم که بحث ما اینجا درباره چگونگی و ماهیت دنیای دیگر نیست. اما آن چه از آیات قرآن می توان برداشت کرد یکی از ویژگی های دنیای دیگر در دسترس بودن نامحدود هر گونه نعمت این دنیایی است. به بیان دیگر در دنیای دیگر زمینه هر گونه رقابت و درگیری برای به دست آوردن این گونه نعمت ها و لذت بردن ها وجود ندارد. اما می توان گمانه زنی کرد که با توجه به شرایط طبیعی و محدودیت منابع در سرزمین مردم مخاطب قرآن، برای هشدار و بشارت و آموزش در حد فهم آن ها بر چنین مثال هایی تاکیدفراوان شده است
- نافرمانی مدنی
حال اگر به آیات قرآن درباره هدف بعثت انبیا بازگردیم می بینیم که هدف انبیا و پیامبران «هدایت» قوم مخاطب و آموزش افراد آن قوم بوده است به صراط مستقیم. فرق است بین هدایت از مسیر انحرافی به مسیر درستِ رشد، در مقایسه با رستگار کردن فرد. تلاش و جهد هر فرد انسانی است که او را رستگار خواهد کرد. آن چه در بعثت پیامبران رخ می دهد این است که قومی در ظلمت و گمراهی و تباهی بوده است، خدا برای تصحیح مسیر آن ها دخالت مستقیم کرده است. اگر انحراف زیاد و طولانی از «دین فطری» نبود، چه بسا بعثت پیامبری برای هدایت آن قوم لازم نمی شد. با این حساب در کاربرد آموزه های شریعت (احکام) که در دوران جهل و تباهی اقوامی سرکش و بیرحم و در محیط ستیزه و درگیری نازل شده است باید دقت ویژه داشت. هیچ پیامبری در خلاء برانگیخته نشده است. در واقع نسخه پیامبران در میدان عمل برای درمان یک جمعیت بیماربوده است تا آن قوم بتواند از رختخواب نقاهت ظلمت و تباهی بلند شود و با ایمان و فکر و تعقل و عمل نیک زندگانی خود را اداره کند. اینجاست که باید در مصرفداروهایی که برای درمان مریض تجویز شده است دقت ویژه داشت. البته مواردی عمومی چون روحیه خوب، تغذیه خوب، حرکات ورزشی، انواع ویتامین ها،... نیز برایبهبودی یک بیمار لازم استو در هر حال مفید می باشد.
- نافرمانی مدنی
ده ها دلیل و صدها آیه در قرآن می گوید که اولا هیچ پیامبری برای همه بشریت مبعوث نشده است، دوما هرپیامبری برای «هدایت» قوم خود از گمراهی و ظلمت برانگیخته شده است [2] [3] [4]. خدا برای قومی پیامبری نمی فرستند مگر به زبان همان قوم.برای مثال حضرت موسی برای قوم بنی اسرائیل مبعوث شد. هدف رسالت هیچ پیامبری این نیست که حتی برای قوم خود یک بسته محدود به اسم دین شامل همه دستورات و آموزه های از پیش تعین شده بیاورد. راه دین باز است برای کسب دانش بیشتر و کشف بیشتر کلمات بیکران خدا. حضرت محمد برای جامعه «امی» قریش که در مکه و حومه سکونت داشتند و به زبان عربی سخن می گفتند برانگیخته شد. بسیاری از آیات قرآن «بشارت» و «انذار» است برای دست برداشتن مخاطب از بت پرستی و شرک، و ایمان آوردن به خدای واحد. جمعیت مخاطب حضرت محمدحدود بیست سال با پیامبر درگیر ستیزه و جنگ مسلحانه بود تا از بت پرستی دست برداشتند. نزول بیش از نیمی از آیات قرآن در بستر این کشاکش های خونین بوده است. درصد یک رقمی از آیات هم شامل آموزه هایی است ک برای حل و فصل مشکلات و معضلات حقوقیجاری آن جامعه در نیمه دوم رسالت پیامبر به تدریح نازل شد. آموزه هایی که به «احکام» مشهور است. البته اکثریت این احکام نیز قبل از بعثت پیامبر در آن جامعه رایج بود. قرآن آن ها را پذیرفت و به قول فقها این احکام را امضاء کرد. مثلا عبدالمطلبزمان جاهلیت مبتکر برخی از احکامی است که امروزه به احکام شرعی معروفند. لازم به یادآوری است که برای پرهیز از ابهام باید بین مخاطب اصلی پیامبران با آموزه های فراگیر و جهانشمول فرق گذاشت.
- نافرمانی مدنی
گفتیم یکی از دلایل نامناسب بودن احکام شریعت هر پیامبری در زمانه ما این است که این احکام برای جامعه ای مناسب بوده است که مردم آن از مسیر فطری انسانی انحراف زیادی داشته اند. به عبارت دیگر اگر آحاد آن جامعه از «دین فطری» خیلی منحرف نشده بودند و می توانستند خود گمراهی خود را تصحیح کنند، چه بسا به بعثت پیامبر و کتابی برای هدایت آن ها نیاز نبود. حال «احکام» مناسب جامعه عقب مانده و در بحران قریش به اضافه محیط دشمنی و ستیزه گری و جنگ که با بعثت پیامبر تشدید شد، چگونه می تواند پاسخگوی حل مسائل و مشکلاتحقوقی و قانون گذاری جوامع دیگر در زمانه ما و آیندگان باشد؟ اینجا حتی اگر فرض کنیم که جوامع دیگر به لحاظ خلق و خو و فرهنگ و سطح سواد به جامعه قریش عصر بعثت نزدیک باشند؛ پرستیدن بت حتی در یثرب بیخ گوش آن ها مشکل یهودیان و مسیحیان نبوده است. اتفاقا پیامبر موحد با پیروان ادیان دیگر ابراهیمی در مدینه در مقایسه با کافران و مشرکان مکه مشترکات بیشتری داشت. به همین دلیل بود که پیامبر به مدینه هجرت کرد. قوم قریش چند هزار سال بعد ار قوم حضرت ابراهیم بت پرست بوده اند. برای روشن ترشدن این بحث باید به مفهوم هدایت مورد نظر قرآن و صراط مستقیم توجه ویژه نمود [1].
- نافرمانی مدنی
برای روشن تر شدن بحث درباره احکام شریعت و لزوم در نظر گرفتن مخاطب ویژه آن،برای مثال به دیدگاه سه چهره مشهور درباره آیه نساء:34نگاهی می اندازیم. این آیه از منظر بسیاری از شریعت مداران مجوز شرعی کتک زدن زن توسط مرد است!این مثال نشان می دهد که اگر مخاطب و شرایط اجتماعی و مناسبات و عادات رایج جامه قریش را از معادله حذف کنیم به چه سرگردانی ها که دچار نمی شویم. نمی توان سال ها در بن بست «شریعت» در زمانه ما چنین در جا زد.درباره آیه نساء:34 دراین مقالات [5] [6] [7] مفصل بحث شده است.
ببینیم آقای حسینعلی منتظری «فقیه الفقهای» زمانه ما، آقای مهدی بازرگان قرآن پژوه ترین فرد عصر ما، و آقای ابوالحسن بنی صدر با بیش از نیم قرن زندگی در فرانسه درباره اطاعت زن از مرد در آیه نساء:34 چگونه می اندیشند. زنده یاد حسینعلی منتظری که محسن کدیور او را «سالک فقه رهایی بخش» می داند، معتقد است که مرد باید در صورت عدم اطاعت زن او را بزند، اما بنا به روایتی از امام باقر با مسواک بزند: «ﻣﺮاد از ﺿﺮب ھﻤﺴﺮ، زدن او ﺑﺎﭼﻮبﻣﺴﻮاك اﺳﺖ . ﻣﻄﺎﺑﻖ اﻳﻦﺣﺪﻳﺚ ،اﺻﻮﻻﻣﻘﺼﻮد از آﻳﻪﺷﺮﻳﻔﻪ،ﺿﺮبﻣﺼﻄﻠﺢﻧﻤﻲﺑﺎﺷﺪ، زﻳﺮاﺿﺮبﻣﺼﻄﻠﺢ ھﺮﮔﺰﺑﺎﭼﻮب ﻣﺴﻮاكﻋﻤﻠﻲﻧﺨﻮاھﺪﺷﺪ; ﺑﻠﻜﻪﺑﺎ زدن زن ﺑﺎﭼﻮبﻣﺴﻮاك ، ﺷﻮھﺮﻣﻲﺗﻮاﻧﺪﻧﻮﻋﻲاﻧﺰﺟﺎر و ﺗﻨﻔﺮﺧﻮد را از ھﻤﺴﺮﻧﺎﺷﺰه و ﺑﻲﻣﺤﺒﺘﻲﻧﺴﺒﺖﺑﻪ او را ﺑﻪ او ﺑﻔﮫﻤﺎﻧﺪﺗﺎﺷﺎﻳﺪﺑﺎﺗﻮﺟﻪﺑﻪﻧﯿﺎزﺷﺪﻳﺪ زن ﺑﻪﻣﺤﺒﺖﺷﻮھﺮ، از ﻧﺸﻮزﺧﻮد دﺳﺖﺑﺮدارد». ابوالحسن بنی صدر بر این باور است که زدن مورد نظر قرآن پاسخگویی به نیاز مازوخیستی لذت طلبانه زن برای لذت بردن جنسی از کتک خوردن است! اخیر با انتشار آثار زنده یاد مهدی بازرگان در وب، برای طرح «پشت جلد» کتابیدرباره زنان که در فکر تالیف آن بوده است چنین دست نوشته ای از او منتشر شده است:
«تابلوي يك خانواده پستاندار (شير يا آهو)
ماده ، لم داده ؛ بچهها مشغول بازي با سر و كول مادر
شير نر ايستاده با يال و كوپالش يا [آهو] با شاخ هاي در هم پيچيده و يك سر وگردن بلندتر ، مراقب و مسلط»
- نافرمانی مدنی
حال بیایید فرض کنیم احکام شریعت که در قرآن آمده است جاودانه است. جایی که در همان جامعه کوچک مدینه خدا می گوید اهل انجیل و اهل تورات باید طبق کتاب خودشان حکم کنند، چرا در کشورهای بزرگ کنونی باید به پیروان سایر پیامبران زور گفت: وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ (مائده:43)؛وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ(مائده:47).سوره مائده آخرین سوره ای است که برحضرت پیامبر نازل شد. پساینجا بازی با ناسخ و منسوخ هم کارکرد ندارد! سپس خدا در آیه مائده:48 تاکید کرده است که خود نخواسته است مردم امت واحده باشند. برای هر امت شریعت و منهاج ویژه خودشان را مقرر کرده است. در تصویب قوانین می توان رنگارنگی جامعه را به حساب آورد. آن هایی که آزادانه واقعا خواستار اجرای شریعت حضرت محمد هستند، در امور خانواده و غیره قوانین شریعت منحصر به آن ها باشد. بقیه جامعه که به آن ایمان ندارند چرا باید با زور قوانین ویژه جامعه قریش را بر آن ها اعمال کرد؟همین آیه مائده:47 به روشنی بیان می کند که اگر احکام خود را بر اهل انجیل اعمال کنید، فاسقید!با آیات مبینات خدا حکم کرده است که بین پیروان هر پیامبر طبق کتاب خودشان حکم شود!
- نافرمانی مدنی
آیات آل عمران: 79 و 80 و 81 آموزه های کلیدی مهمی را درباره رسالت پیامبران ورابطه کتاب و مردم ارائه می دهد که شایسته توجه ویژه است. از این آیات به روشنی درمی یابیم که تعالیم کتاب هر پیامبر مبناست و نه پیرو پیامبر ویژه ایبودن. همان کتاب هایی که تایید کننده هم هستند. از طرف دیگر پیامبری مقامی نیست که شخص پیامبر بخواهد مردم را بنده خود کند و یا این که پیامبر مقامی الهی به کسی واگذار کند. پیامبران «ارباب» مردم نیستند. مشاهده می کنیم که در این آیات راه هر گونه ادعا در اعطای مقامی الهی از پیامبر به دیگران به روشنی و محکم مسدود شده است. کسب صلاحیت ها با آموختن آموزه های الهی ممکن می شود و نه با اعطای شخص پیامبران. مورد مهم دیگر این که پیامبران با خدا پیمان بسته اند که اگر پیامبری آمد که تصدیق کننده کتاب خودشان بود به او ایمان بیاوردند و او را یاری کنند (آل عمران:81). یعنی اولا هدف همه پیامبران و پیام کتابشان یکی است، دوما هر پیامبر در صورت آمدن یک پیامبر و تصدیق کتاب او باید به او ایمان بیاورد و او را یاری کند. این طور نیست که پیامبران خود بشوند بهانه ستیز و درگیری بین مردم تحت عنوان دین و پیامبر من بهتر است!
- نافرمانی مدنی
همانطور که در این نوشتار آمد آیات مائده:41 تا 47 تاکید می کند که باید بین اهل تورات و اهل انجیل و پیروان حضرت محمد طبق کتاب خودشان حکم کرد. بعد در دنباله جایی که در آیه مائده:48 جمع بندی می کند و می گوید برای هر قوم شریعتی قرار داده شده است،آمده است که كتاب را به حق بر تو نازل كرديم كه تایید کننده كتابهاى پيشين و نگهبان آنهاست. متاسفانهبا ترجمه نادرست«مُهَيْمِنًا» طوری القا می کنند که شریعت حضرت محمد بر سایر شرایع حاکم است. یعنی نه تنها این همه آیات در تصدیق کتاب های پیامبران کنار گذاشته می شود که حتی آیه قبل یعنی وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ (مائده:47) دیده نشده است. در آخر آیه هم به پیروان شریعت های مختلف تاکید شده است که اگر اختلافی دارید در دنیای دیگر از آن آگاه خواهید شد. آیا از این روشن تر و ساده تر می شد مطلب را بیان کرد؟ این که تفاوت در شرع و منهاج خواست خداست و بین اهل هر کتابی باید طبق کتاب خودشان حکم کرد؟
- نافرمانی مدنی
خاتم النبیین- شاید صفت «خاتم النبیین» دراحزاب:40 منبع بزرگترین بدفهمی و ستیز با پیروان سایر پیامبران شده است. «خاتم» را «آخر» معنی کرده اند، در حالی که در قرآن «آخِر» در مقابل «اول» برای مفهوم آخرین یا پایانی به کار رفته است. موارد آن هم زیاد است: هو الاول والآخر، قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، انا اول المسلمين، إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا... و غیره. از طرف دیگر اگر به آیات مشتقات ریشه «ختم» که «خاتم» یکی از مشتقات آن است نگاه کنیم، می بینیم که هیچکدام برای مفهوم آخرین (last one) به کار نرفته است. بلکه به مفهوم مُهر کردن و مُهر (seal) به کار رفته است. در آیات مطففین:25 و 26 می توان به روشنی دید:يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ . خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ. همانطور که در دفاتر اسناد رسمی امضایی را تایید و مهر می کنند، حضرت محمد هم تایید کننده و مهر کننده پیام پیامبران دیگر بوده است. ممکن است با توجه به رشد بشریت بعد از حضرت محمد هیچ قومی به بعثت پیامبری نیاز نداشته باشد. اما این عدم نیاز به دلیل این نیست که حضرت محمد لزوما آخرین پیامبر است. از طرف دیگر بعید است خدا موضوع به این مهمی را در حاشیه ماجرای زید بیان کند. این موضوع اعلام پایان رسالت پیامبران آن قدر مهم هست که خدا یک آیه مستقل و روشن خرج آن کند. ممکن است همین الان در سیارات دیگر پیامبرانی در قید حیات باشند. نمی توان با یک اشاره که همان معادل تصدیق دیگر پیامبران است، به چنین نتیجه گیری محکمی رسید و بر آن مباحث دیگر را بنیان نهاد و به طرد و حذف و ستیز با دیگران پرداخت. آیات دیگر از همین ریشه «ختم» با مضمون مُهر نهادن بر قلب چند بار در قرآن آمده است: خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ.
- نافرمانی مدنی
+
- نافرمانی مدنی