کرامت، اختیار، و آزمون انسان - مقدمه ای بر بحث اتانازی http://neeloofar.ir/critic...
در این نوشتار، که مقدمه ای است بر بحث «اتانازی»، به چند آموزه قرآنی در رابطه با انسان و جایگاه او در هستی نگاه کوتاهی خواهیم داشت. بدون قصد نتیجه گیری، پیرامون آموزه هایی چون کرامت، اختیار، آزمون، فضیلت، خلافت انسان و همچنین پیرامون مالکیت خدا، اجل مسمی و مرگ؛ بحث چکیده ای ارائه می گردد. اتانازی (Euthanasia) لفظی است که در سالهای اخیر برای کمک به مرگ شخص مبتلا به بیماری بی درمان به کار می رود؛ کمکی از روی ترحم برای رهایی فرد بیمار از درد و رنج بیماری و یا رهایی او از زندگی نباتی که در اثر بیماری به آن دچار گردیده است[1]. یکم- چکیده ای درباره جایگاه انسان چکیده ای از آموزه های قرآنی درباره انسان و جایگاه انسان در هستی را می توان چنین بیان کرد: 1) کرامت مخلوقات نزد خدا به انسان محدود نمی شود. فرشتگان، فرزندان آدم، و هر گونه مخلوق حیات دار نزد خدا مکرمند. 2) فضلیت کسب کردنی است. در مقایسه با اکثر مخلوقات، گونه انسان به سبب توانایی های خدادادی در خلقت (مثل عقل و اختیار)، ظرفیت کسب فضیلت بیشتری دارد. 3) «خلافت» یا جایگزینی نوع انسان در زمین از توانایی های خدادی انسان ناشی می شود. اما ممکن است زمانی با نابودی نسل بشر خدا گونه دیگری را در زمین جایگزین انسان کند. 4) به «تسخیر» انسان در آمدن برخی از مخلوقات و پدیده ها نتیجه توانایی های بیشتر انسان است در مقایسه با سایر مخلوقات. به بیان دیگر «تسخیر» مقوله ای است مربوط به «خلافت» انسان و نه «کرامت» انسان. 5) جنسیت انسان (مذکر و مونث) و همچنین تعلقات قبیله ای و نژادی در گونه انسان، مبنای کرامت بیشتر نزد خداوند نیست. کرامت بیشتر بین افراد انسانی با «تقوای» بیشتر میسر می گردد. 6) بهترین عمل (احسن عملا)، آزمون (ابتلا) انسان در این دنیا می باشد. با ایمان و عمل صالح، هر فرد انسانی در این دنیا کسب فضیلت می کند و در دنیای آخرت نزد خدا درجه و مقام می گیرد. 7) هستی انسان شامل سه مرحله یا فاز می باشد: 1- حیات نخستین، 2-موت، و 3- حیات آخرت. «فوت» پدیده خروج از حیات نخستین و ورود به موت است. حیات آخرت حیات جاودان است. - نافرمانی مدنی
پس از مطالبی که در بخش های پیشین پیرامون جایگاه انسان در هستی و نزد خداوند ارائه گردید، در بخش پایانی بدون قصد نتیجه گیری درباره اتانازی به نکاتی در این رابطه اشاره خواهد شد. امید است مورد توجه صاحب نظران و قرآن پژوهان قرار گیرد. دلایل اصلی مخالفین «اتانازی» بر سه محور زیر استوار است [1]: 1) کرامت انسان 2) مالکیت خدا بر انسان 3) رنج بیماری به مثابه آزمون برای حیات آخرت چنانچه دیدیم «کرامت» مخلوقات نزد خدا محدود به انسان نیست. انواع جانداران نزد خدا کرامت دارند. «مالکیت» خدا نیز شامل همه موجودات می شود. هر چند موضوع «مالکیت» مورد نظر قرآن همان تاکید بر قدرت و تسلط خدا بر امورات جهان و مخلوقات می باشد. مشتقاتی چون مَلِک و مُلْک از ریشه «ملک» برای حاکمیت و چیرگی و تسلط خدا بر مخلوقات به کار رفته است. در قرآن بیشتر بر قدرت آفرینش خدا تکیه شده است تا مالکیت خدا. به مالکیت خدا نیز از منظر قدرت و تسلط خالق در تدبیر و انجام امور مخلوقات خود نگریسته شده است! به بیان دیگر طراح و خالقی که همه چیز را به «حق» خلق کرده است، در کارکرد و اداره «حق» مجموعه مخلوقات خود مسئولیت پذیرفته است! - نافرمانی مدنی
از طرف دیگر می دانیم که برای رستگاری انسان در آخرت، ایمان و تقوا کافی نیست. بلکه ایمان و تقوا باضافه «عمل صالح» انسان را رستگار می کند. همچنین می دانیم که آزمون انسان در این دنیا «احسن عملا» می باشد [2]. با این حساب موارد ویژه و نادری که فرد انسانی در اثر یک بیماری لاعلاج مطلقا توانایی هیچ حرکتی را ندارد، باید به طور ویژه مورد واکاوی و ارزیابی قرار گیرد. فرد بیماری که مطلقا فاقد هر گونه توانایی می باشد و هیچگونه امیدی به خارج شدن او از این شرایط نیست، چگونه می تواند عملی انجام دهد تا چه رسد به این که بهترین عمل باشد؟ یا مثلا می دانیم که هر انسانی با در معرض خیر و شر قرار گرفتن مورد آزمایش قرار می گیرد: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (انبیا:35). اگر فرد بیماری مطلقا قادر به انجام هیج خیر و شری نباشد، در چنین شرایطی چگونه مورد آزمون قرار می گیرد؟ - نافرمانی مدنی
کاملا درست است که شکیبایی یک بیمار در بیماری و تحمل رنج ها می تواند برای او آزمون باشد. چرا که نتیجه صبر او در درد و رنج ممکن است به بهبود نسبی و یا کامل او بینجامد. اما فردی که بیماری بدون درمان دارد، نه تنها مجبور به تحمل درد و رنج بیماری می شود، بلکه همزمان ممکن است با درک ناتوانی خود در هر گونه حرکت و عملی احساس عدم عزت و کرامت کند! دیدیم که «کرامت» متضاد «دنائت» نیست، بلکه متضاد است با به خواری افتادن و تحقیر شدن! بنابراین در حالت های نادری که طبق علم بشر می دانیم با ادامه این شکیبایی و رنج هیچ امیدی به بهبودی فرد نیست، شاید نگاه ویژه با هدف بازنگری و بازتعریف برخی مفاهیم و مقوله ها لازم باشد. - نافرمانی مدنی
در مراحل مختلف خلقت و انشاء گونه انسان دیدیم که با تکمیل شدن نخستین انسان جنینی خدا پایان خلقت انسان را اعلام و به خودش در موفق بودن فرآیند خلقت و انشاء این مخلوق جدید تبریک می گوید [4] [5]. از این به بعد گونه انسان «تکثیر» می شود. در مراحل تکثیر انسان طی نسل های بعدی، رفته رفته احتمال تاثیر متغیرهای تصادفی چه در محیط جنینی و چه در محیط بیرون از جنین زیادتر خواهد شد [6] . به بیان دیگر بعد از مراحل «متعین» خلقت-انشاء زیر نظر و کنترل مستقیم خدا، در تکثیرهای بعدی هر گونه مخلوق قوانین و شرایط طبیعی همراه با متغیرهای تصادفی حاکم و تاثیر گذار می باشند. اگر در فرآیند تکثیرها در نسل های بعدی تاثیر انباشته متغیرهای تصادفی و غیر قابل کنترل، مثلا به تولید ژن بیماری های صعب العلاج بینجامید باید به آن توجه ویژه داشت. - نافرمانی مدنی
نکته دیگر این که می دانیم طبق قرآن مدل هستی هر فرد «حیات- موت- حیات» است. پدیده موت به مفهوم نیستی نیست. اگر فردی در حیات این دنیا مطلقا قادر به هیچ عملی نباشد و بودن و نبودن او در این حیات یکی باشد، چرا باید تغییر فاز هستی او را از حیات نخست به موت و سپس به حیات جاودان آخرت امر نیکویی ندانست؟ به بیان دیگر چرا پدیده حیات آخرت را فقط در جهت حرمت اتانازی، یعنی ادامه درد و رنج بیشتر برای آزمون در این دنیا، استفاده می کنیم؟ در حالی که می دانیم با رها شدن فرد بیمار بی درمان از درد و رنج این دنیا، حیات دیگری در انتظار او می باشد؟ اگر فرد بتواند با کنش و ابتلای بیشتر (هر چند خیلی اندک) در این دنیا، در دنیای دیگر به مقام و درجه بهتری نزد خدا برسد؛ صورت مساله کاملا فرق می کند. اما اینجا درباره موارد نادری بحث می کنیم که مطلقا به بهبود فرد امیدی نیست و در نتیجه بیمار محکوم به کشیدن درد و رنج فرصت انجام هیچ عمل خیر و شرّی را نخواهد داشت. - نافرمانی مدنی
از طرف دیگر می دانیم که «قتل» با «موت» فرق دارد، برای مثال أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ (بقره:243). «فوت» نیز پدیده خروج فرد از پدیده «حیات» و ورود به پدیده «موت» می باشد که توسط فرشته موت در عمر معین هر فرد انجام می گیرد. قتل عملِ عمدی یا غیر عمدی سلب حیات است از فردی که ممکن است سال های سال می توانست در این دنیا مورد آزمون قرار گیرد و مثمر ثمر باشد. می دانیم که قتل هر نفس «بغیر حق» معادل کشتن همه بشریت است. همچنین می دانیم با این که شارع حق قصاص را برای صاحبان دم محفوظ داشته است، اما ترجیح شارع نکشتن قاتل است [7]. یک دلیل آن می تواند دادن فرصت جبران به قاتل با عمل نیک در این دنیا باشد. با این حال در قرآن هر جا از قتل سخن رفته است، حتی قتل انبیا، با قید «بغیر حق» بیان شده است. برای قتل پیامبران می توان چه مورد «حقی» را تصور کرد؟ شاید بتوان در جهت کمک به رهایی یک بیمار با درد بدون درمان، «حقی» را تعریف کرد! - نافرمانی مدنی
نکته دیگر بحث «اجل مسمی» است. درست است که تمام مخلوقات مهلتی دارند و برای هر فرد انسانی عمری در نظر گرفته شده است، اما در واقع قوانین از پیش تعین شده توسط خداست که کار می کند. از طرف دیگر آیا اجل مسمی همان پایان است یا لحظه ای است که از آن به بعد مخلوق قادر به کارکرد تعریف شده خود نیست؟ برای مثال هر یک از ستارگان عمری دارند، اما از زمانی که ستاره ای منفجر می شود تا زمانی که از بین می رود مدتی طول می کشد. که البته طبق قوانینی می باشد که خدا در خلقت بر هستی جاری ساخته است. اگر به آیات قرآن در سبقت گرفتن «کلمه» بر خدا دقت و تامل کنیم، درخواهیم یافت که در واقع «کلمات» خدا حاکمند (اینجا قوانین هستی) و نه دخالت مورد به مورد خدا؛ برای مثال: وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى (طه:129). به بیان دیگر قوانین از قبل تعیین شده توسط خدا، به طور عادی دست خدا را برای دخالت موردی در دادن عمر بیشتر یا کمتر باز نمی گذارد! پس جایی که با از کار افتادن برخی اندام ها و سیستم های حیاتی یک فرد مهلت طبیعی تاثیرگذاری فرد (چه خیر و چه شرّ) به سر آمده است، شاید بتوان «اجل مسمی» را بر مبنای وضعیت جسمانی فرد بازتعریف کرد. همچنان که طبق قوانین طبیعی هر فرد کنهسالی دیر یا زود در اثر کهولت سن خواهد مرد و نمی توان برای او چون یک جوان انتظار عمر طولانی داشت، وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ (فاطر:11). بر این اساس شاید بتوان پایان عمر بیمار بدون درمان را بازتعریف کرد. - نافرمانی مدنی
نتیجه این که این مساله به ژرف نگری ویژه نیاز دارد. با بازتعریف «اجل مسمی» و تطبیق آن با زمانی که برای بیمار بدون درمان هیچگونه مهلتی برای خیر و شر باقی نمانده است، شاید بتوان خروج او از فاز «حیات» را در اجل مسمیِ بازتعریف شده توجیه پذیر دانست. با این باز تعریف کمک به «فوت» فرد بیمار در ورود به فاز «موت»، دیگر «قتل» محسوب نمی شود. بر عکس نقش و کمک یک دکتر در چنین شرایطی، چون نقش یک فرشته خواهد بود. در بدترین حالت ممکن حتی اگر کمک به فوت بیمار بدون درمان را «قتل» فرض کنیم، می توان بر مبنای «اختیار» بیمار (و درخواست او در زمان سلامت) «حقی» را برای پایان دادن به حیات بدون خاصیت برای بیمار منظور نمود. به بیان دیگر به لحاظ حقوقی و بر مبنای ترمینولوژی قرآنی، کمک به فوت بیمار «قتل به حق» به حساب خواهد آمد. - نافرمانی مدنی
علاوه بر مواری که تا اینجا به آن اشاره شد، اصل قرآنی «اضطرار» نیز ممکن است در مساله «اتانازی» به کار آید. شاید بتوان با در نظر گرفتن اصل «اضطرار» در «مخمصه» و در جهت کاستن از رنج و همچنین آسیب پذیر نشدن کرامت بیماران مطلقا بدون امید بهبودی، «غیر باغ و لاعاد» (نحل:115 و بقره:173) کاری انجام داد. یعنی با وضع قوانین سفت و سخت اما بر بنیان های محکم، چون فرشته ای به بیمار کمک کرد تا مرحله خروج از هستی «حیات» و ورود به هستی «موت» را طی کند. ان الله غفور رحيم! فراموش نکنیم که این ظاهرا «عصیان» و «غی» والدین نخستین ما در برابر خدا بود که انسان را مقام انسانیت و خلافت در زمین داد! یعنی شهامت زوجین آدم در استفاده از «اختیار» خود در همان بدو خلقت و در محضر خدا سرنوشت نیک بنی آدم را رقم زد. - نافرمانی مدنی